خرید بک لینک

سلام

میخام در مورد این 3 ماه بنویسم. 3 ماهی که برام فکر میکنم 30 سال گذشته این گذشتن سن را میتوان هر کسی از چهره ام ببینه.

از اون روزی که گذشت و من نامردی فرشته که چه عرض کنم دیگه اسمش را فرشته سابق میذارم و اون کار را در حق من کرد .من بعد از چند روز رفته بودم شمال همیشه وقتی که حالم خیلی گرفته است از زمونه و نامردی مردمش.میرم دریا وقتی موج های دریا میزنه به صخره یک صدایی میده که با چشم بسته آروم میش.

اون روز از دست فرشته اسبقم که هنوز هم باورم نمیشه یک همچین نامردی در حقم کرده خیلی داغون بودم جدا از بقیه فامیل که رفته بودیم دریا رفتم نشستم روی صخره ها و داشتم با صدای موج ها فکر میکردم به این که چه طوری میشه یک کسی که 5 سال باهات بوده بیشتر از همه کس یعنی از صبح تا غروب باهات بوده را نتونی بشناسی ، نتونی بفهمی که وقتی چند وقت نباشی کسایی دیگه به راحتی جایت را براش پر میکنند وبعدش هم میبینی که تازه بر علیهت باهاشون همکاری میکنه . ... داشتم به اینها فکر میکردم که باجناقم داد زد مجتبی بیا چایی بخور که همینطور که برگشتم نگاهش کنم دیگه نتونستم تکون بخورم چنان دردی کل کمرم را گرفت که فقط گریه میکردم و چهار دست و پا روی صخره ها بودم هر کاری میکردند نمیتونستم تکون بخورم خدا نصیب هیچ کسی نکنه . نزدیک نیم ساعت بود که همینطوری بودم تا بالاخره آمبولانس اومد و 2 تا آمپول زد و من را که خیس خالی شده بودم با برانکارد بردند بیمارستان . اون شب و فردا بیمارستا بستری شدم. دکتر فردا بهم گفت که اسپاسم شدید کمری داری و باید در خانه استراحت کنی تا بعد از یک هفته بیا تا ببینم چی شده. با بدبختی یعنی یادم نمیره از روی تخت بیمارستان نمیتونستم بلند شم انگار فلج بودم من را کول کردند تا ماشین بردند و چند روز خونه حتی دستشویی هم نمیتونستم برم تا چهارشنبه شد و رفتم دکتر بعد از اینکه mri دادم مشخص شد که دیسک کمرم زده بیرون و رگ سیاتیکم مشکل پیدا شده

برچسب: هشتاد,گذشت,آخرین,پستم, نویسنده: رادین بختیاری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:02

صفحه بندی